...
سوت قطار و گمشدنت روی ریل داغ
بالای سر هجوم هزار و دوتا کلاغ!
حس غریب رفتن تو از مسیر شعر
در یک غروب سرد و مه آلودِ بی چراغ!
فریاد بی جواب من و سیل اشک تو
دیگر نگیر از من یک لا قبا سراغ!!
یک ایستگاه خلوت و سوت قطار دور
شبگریه های ممتد من توی کوچه باغ
هرگز به گوش هیچ قطاری نمیرسد
بغض غزل شکسته ی من روی ریل داغ ...
21/11/85

نظرات ()ايستگاه

دوباره با غزلي نو سر قرار توأم
در ايستگاه پر از غم به انتظار توأم
ميان دفتر شعرم گُل دلم خشكيد
قسم به حرمت باران گُل بهار توأم
اگرچه قسمتم اين بوده بي تو برگردم
من آمدم كه بگويم هميشه يار توأم
و در پياده روي شب غزل غزل گشتم
به ياد ثانيه هايي كه در كنار توأم
و شب شد و نرسيدي ، درست يكسال است
در ايستگاه پر از غم به انتظار توأم
نظرات ()هميشه يكنفر اينجا به انتظار تو بود
كه غير تو به صدايي در دلش نگشود
هميشه با چمداني پر از سكوت و خيال
نشسته زمزمه كرده دعاي اذن ورود
به عشق خاطره هايت كنار جاده نشست
و غير تو به غريبي كلام دل نسرود
درون زمزمه هايش هميشه دردي هست
كه مثل تير دوشاخه به سينه گشته عمود
و آسمان دو چشمش غزل غزل باريد
شبيه چشمه تلخي كه ريخت در دل رود
دوباره دور خودش بست كاغذي و سپس
شبيه يك نخ سيگار سينه شد پرِ دود
و زلف رنگ شبش را به دست برف سپرد
و عشق پاك خودش را به دست زخم كبود
و داد زد كه بيايي ـ آهاي ميشنوي؟
هميشه يكنفر اينجا به انتظار تو بود؟…

نظرات ()شما نظرتون چیه؟؟

نظرات ()