از فرسنگها دور - سلام !
نویسنده : امید صباغ نو - ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ آبان ۱۳۸٥
 

امیدوارم حال همۀ دوستانی که ازشون دورم خوب باشه . یکی از غزلهای خودم که از کارهای یکسال پیش هست رو براتون میذارم . امیدوارم خوشتون بیاد و نظر بدین .

غزل

می خواهم از تو شعر جهان را بنا کنم

از چشمهای تو بنویسم - خطا کنم !

گفتی همیشه فاصله دورت نمیکند !

حالا که رفته ای - من ِ بی تو چه ها کنم ؟!

طوفان حریم شعر دلم را شکسته است

باید که کوچ تا شب ِ بی انتها کنم !

باران همیشه بوی تو را میدهد ، عجیب!

باید برای قصّۀ باران دعا کنم !

گفتی که دل به عرصۀ دریا بزن - بیا

دریا شو -  عقدۀ ناگفته وا کنم !!

پشت نگاه پنجره مردی پر از هراس !

باید تورا بهانۀ شبگریه ها کنم !!

چشمان تو همیشه به من گفته عاشقی !

آغوش وا بکن که خودم را رها کنم !

در التهاب نیلی شبهای خستگی

باید هزار مرتبه ذکر خدا کنم -

شاید به رحم بیاید دلش وَ بعد

از تو تمام شعر جهان را بنا کنم ...


 
comment نظرات ()
 
یادش بخیر تهران ....
نویسنده : امید صباغ نو - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳۸٥
 

  توجه: این پُستِ خداحافظی  مخصوص دوستان بسیار عزیزمه . لطفا همه ی دوستان نظر بدن

با سلام به همه  . من این کامنت رو توی بد حالی نوشتم . همیشه برام  لحظه ی خداحافظی بدترین لحظه بوده . تا مدتی نا معلوم دیگه از تهران کانکت نمیشم . چون دارم میرم به یه جای دور.

یعنی با اجازه دارم از تهران میرم تا ... به هر حال معلوم نیست پست بعدی رو کی و از کجا بتونم بذارم . ولی اینو بدونین هر جا که باشم ، چه ایران – چه هر جای دیگه دلم پیش همتونه و دوستتون دارم . اینو از صمیم قلبم میگم . به تونچی های تهران و باکو هزار بار میگم دوستتون دارم . با اینکه نیستم باهاتون ولی دلم با شماست . نمیخواستم اسم ببرم . ولی یه سری رو باید بنویسم .چون دلم واسه اونایی که الان تو باکو هستن تنگ شده بدجور. علی ، مهدی ها ، نسترن ، اشکان ... ، فرزان وفرهاد  حتی دوستای خوب ترکیه ای –سالیم و قانی و ... بقیه . یا مثلا چه طور میتونم فراموش کنم جایی رو که دو سه ساله بهترین ساعات عمرمو اونجا بودم . دفتر تهران رو – اونم با وجود اونایی که بودن و هستن و اونایی که بودن و رفتن اما خاطه هاشون هست .مسلما نمیشه ۶۰  تا اسم بنویسم و بگم دوستشون دارم اما حداقل میتونم بگم همیشه دلم باهاشونه . فرشید و میلاد با اون حضور پر انرژی- شهرام و میثم و محسن و عاطفه و کیوون و آزمين با اون سيبيلاش و ...  که بهتر میدونین اسم نمی برم . حمید آقا که حتما بهش میگین فراموشش نمیکنم .

سمانه و توحید که جای خود دارن و علی که هنوز هم میگه هوپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ! آزاده و مژگان ، علی مبارکی و محسن قرچ! و وحید خوب خودم و ... همه و همه . هر جا باشم دوستتون دارم . هر جای این کره ی خاکی . به یادتون هستم .سعی کنین حداقل با عکسهای دسته جمعی مون زندگی کنین و قدر با هم بودن رو بدونین . ما که غربتی شدیم از امروز . به قول شاعر :

 

 بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم

 باشد که نباشیم – بدانند کـــــــــــه بودیم

 

      ضمنا از دوستای عزیز هم خدمتی علی الخصوص رضای عزیزم ، رخصت میخوام .و همه ی دوستای خوبی که توی تهران داشتم . دختر و پسر . اونایی که هر از چند گاهی حضوری یا تلفنی یا با پی ام یادی از ما کردند . بدونن که فقط دارم از تهران میرم . باز هم غزلباران پا به پای لحظه ها جلو میره . توی هر گوشه ی دنیا . راستی ۲۷ آبان تولدمه .عین هر سال به یاد شما شمع کیک تولدم رو تو جمع خاطره هاتون و شاید با عکسای قشنگتون فوت میکنم.  منتظر جوابهای شما هستم .

و

خداحافظ تهران ...با همه ی خاطره های تلخ و شیرینت .به اونایی که تو رفاقت کم آوردن هم بگین نظر بدن . خودش که بهتر میفهمه !!! شاید زود ... و شاید هم دیر . ولی یه روز بر میگردم . قول میدم

دوستدار همه ی شما – امید  دنیز  

 

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
بعد از تبریک عید ...
نویسنده : امید صباغ نو - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ آبان ۱۳۸٥
 

فقط دو بیت از قدیمی های خودم ، تا بعد :

 

غــــرق در واژۀ ای کـاش نبـــاید بــاشم

هر کسی گفت که این باش - نباید باشم

هر کسی جای خودش - عشق که اجباری نیست

کاســۀ داغتـــر از آش نـبایــد بــاشـــم


 
comment نظرات ()
 
 



-- آوای دل -- www.shereno.com -- www.shereno.com - --