امیدوارم حال همۀ دوستانی که ازشون دورم خوب باشه . یکی از غزلهای خودم که از کارهای یکسال پیش هست رو براتون میذارم . امیدوارم خوشتون بیاد و نظر بدین .
غزل
می خواهم از تو شعر جهان را بنا کنم
از چشمهای تو بنویسم - خطا کنم !
گفتی همیشه فاصله دورت نمیکند !
حالا که رفته ای - من ِ بی تو چه ها کنم ؟!
طوفان حریم شعر دلم را شکسته است
باید که کوچ تا شب ِ بی انتها کنم !
باران همیشه بوی تو را میدهد ، عجیب!
باید برای قصّۀ باران دعا کنم !
گفتی که دل به عرصۀ دریا بزن - بیا
دریا شو - عقدۀ ناگفته وا کنم !!
پشت نگاه پنجره مردی پر از هراس !
باید تورا بهانۀ شبگریه ها کنم !!
چشمان تو همیشه به من گفته عاشقی !
آغوش وا بکن که خودم را رها کنم !
در التهاب نیلی شبهای خستگی
باید هزار مرتبه ذکر خدا کنم -
شاید به رحم بیاید دلش وَ بعد
از تو تمام شعر جهان را بنا کنم ...
نظرات ()
توجه: این پُستِ خداحافظی مخصوص دوستان بسیار عزیزمه . لطفا همه ی دوستان نظر بدن
با سلام به همه . من این کامنت رو توی بد حالی نوشتم .
همیشه برام لحظه ی خداحافظی بدترین لحظه بوده
. تا مدتی نا معلوم دیگه از تهران کانکت نمیشم . چون دارم میرم به یه جای دور.
یعنی با اجازه دارم از تهران میرم تا ... به هر حال معلوم نیست پست بعدی رو کی و از کجا بتونم بذارم . ولی اینو بدونین هر جا که باشم ، چه ایران – چه هر جای دیگه دلم پیش همتونه و دوستتون دارم . اینو از صمیم قلبم میگم . به تونچی های تهران و باکو هزار بار میگم دوستتون دارم . با اینکه نیستم باهاتون ولی دلم با شماست . نمیخواستم اسم ببرم . ولی یه سری رو باید بنویسم .چون دلم واسه اونایی که الان تو باکو هستن تنگ شده بدجور. علی ، مهدی ها ، نسترن ، اشکان ... ، فرزان وفرهاد حتی دوستای خوب ترکیه ای –سالیم و قانی و ... بقیه . یا مثلا چه طور میتونم فراموش کنم جایی رو که دو سه ساله بهترین ساعات عمرمو اونجا بودم . دفتر تهران رو – اونم با وجود اونایی که بودن و هستن و اونایی که بودن و رفتن اما خاطه هاشون هست .مسلما نمیشه ۶۰ تا اسم بنویسم و بگم دوستشون دارم اما حداقل میتونم بگم همیشه دلم باهاشونه . فرشید و میلاد با اون حضور پر انرژی- شهرام و میثم و محسن و عاطفه و کیوون و آزمين با اون سيبيلاش
و ... که بهتر میدونین اسم نمی برم . حمید آقا که حتما بهش میگین فراموشش نمیکنم .
سمانه و توحید که جای خود دارن و علی که هنوز هم میگه هوپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ
! آزاده و مژگان ، علی مبارکی و محسن قرچ! و وحید خوب خودم و ... همه و همه . هر جا باشم دوستتون دارم . هر جای این کره ی خاکی . به یادتون هستم .سعی کنین حداقل با عکسهای دسته جمعی مون زندگی کنین و قدر با هم بودن رو بدونین . ما که غربتی شدیم از امروز . به قول شاعر :
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
باشد که نباشیم – بدانند کـــــــــــه بودیم
ضمنا از دوستای عزیز هم خدمتی علی الخصوص رضای عزیزم ، رخصت میخوام .و همه ی دوستای خوبی که توی تهران داشتم . دختر و پسر . اونایی که هر از چند گاهی حضوری یا تلفنی یا با پی ام یادی از ما کردند . بدونن که فقط دارم از تهران میرم . باز هم غزلباران پا به پای لحظه ها جلو میره . توی هر گوشه ی دنیا . راستی ۲۷ آبان تولدمه
.عین هر سال به یاد شما شمع کیک تولدم رو تو جمع خاطره هاتون و شاید با عکسای قشنگتون فوت میکنم. منتظر جوابهای شما هستم .
و
خداحافظ تهران
...با همه ی خاطره های تلخ و شیرینت .به اونایی که تو رفاقت کم آوردن هم بگین نظر بدن . خودش که بهتر میفهمه
!!! شاید زود ... و شاید هم دیر . ولی یه روز بر میگردم . قول میدم
دوستدار همه ی شما – امید دنیز 


نظرات ()فقط دو بیت از قدیمی های خودم ، تا بعد :
غــــرق در واژۀ ای کـاش نبـــاید بــاشم
هر کسی گفت که این باش - نباید باشم
هر کسی جای خودش - عشق که اجباری نیست
کاســۀ داغتـــر از آش نـبایــد بــاشـــم
نظرات ()