نویسنده : امید صباغ نو - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٥
 

شب یلدا به یاد اونایی که تنها هستن باشین


 
comment نظرات ()
 
یه هذیان جدید
نویسنده : امید صباغ نو - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٥
 

به رسم قدیم سلام به مردم خوش ذوق !!!

ساعت ۷ صبح -


تا گردن میرود توی تاکسی
دربست - ونک !!
و شروع میشود در ترافیک (یادگار)
که هی شبکه ی پیام
جیغ بکشد
مسیر غرب به شرق
در تلاقی خیال بسته شده و ...

ساعت ۱۰ صبح -

ونک ایستاده میان تعفن !
تا گردن میرود توی تاکسی !
دربست - پارک وی
و دود میشود در هیجان ولیعصر
چقدر واژه های تکراری
                           جیغ
                                ترافیک
                                       چراغهای همیشه قرمز

ساعت نامعلوم !!

خودش را هم نمی شناسد
دربست - بهشت زهرا !!
قطعه ی بی نام (هنرمندان!!)
که تمام بشود
از تکرار واژه های تکراری و بنفش ....


 
comment نظرات ()
 
به رسم قدیم - سلام
نویسنده : امید صباغ نو - ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آذر ۱۳۸٥
 

و...

گم کرده ام شناسنامه ام را
در یک غروب زمستانی
در کنده های برف
و شعر می گویم بی هویت!!
برای مردمی که گم میکنند
هر روز خودشان را
در انبوه خیابان

آب که از سر گذشت میمیری !!

دیگر بهار هم برایت
رنگ و طعم زمستان را دارد
تمام میشوی
در آخرین مصرع شاعری
که هویتش را
گم کرده
در یک غروب زمستانی ... !!


 
comment نظرات ()
 
به رسم قدیم - سلام
نویسنده : امید صباغ نو - ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آذر ۱۳۸٥
 

و...

گم کرده ام شناسنامه ام را
در یک غروب زمستانی
در کنده های برف
و شعر می گویم بی هویت!!
برای مردمی که گم میکنند
هر روز خودشان را
در انبوه خیابان

آب که از سر گذشت میمیری !!

دیگر بهار هم برایت
رنگ و طعم زمستان را دارد
تمام میشوی
در آخرین مصرع شاعری
که هویتش را
گم کرده
در یک غروب زمستانی ... !!


 
comment نظرات ()
 
فقط به خاطر این که فکر نکنند از دنیا رفتم !!
نویسنده : امید صباغ نو - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ آذر ۱۳۸٥
 

سلام به همه ی اونایی که یه جو معرفت دارن و بعضی وقتا یه سر میزنن به این کلبه خرابه

این سه تا شعر کوتاه رو امروز گذاشتم تو سایت شعر نو ؛ گفتم اینجا هم باشه بدنیست .

یا حق

 

 

۱)

خسته که شد

دلش را زد به صخره های کنار دریا

که بشکند

و تمام کند تمام نا تمامش را

 

صبح آهن پاره های کنار ساحل بود

و

دلهای گمشده بر سینه ی دریا

و خبرهای داغ

- کشتی دیشب به صخره برخورد کرد –

و من در دل دریا گم شده بودم

هنوز ....

 

۲)

 

نمی نوشت

چند روزی بود دلش را !

همین که طوفان شد

برگشت ...

نوشت ...

               مُرد !!!

 

 

۳)

و یکشنبه ورق میخورد

در سطر سطر نگاهم

و اندوه میشوم تا صبح

در خاطرات پژمرده ی زیر سیگاری

یکشنبه !

و زنی که همیشه بنفش لبخند میزند

بنفش گریه میکند

و عطر حضورش بنفش می پاشد

به انزوای یکشنبه هایم

چقدر طعم لبانت بنفش بود

یکشنبه !!... ای که نبودی !


 
comment نظرات ()
 
سكوت ... بهتر است
نویسنده : امید صباغ نو - ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۸٥
 

 و فكر مي كنم

هنوز -

سكوت بهترين فرياد است

كه نفس نكشم

كه حبس كنم در زندان دلم

هر چه كه دوستت دارم را !!

كه خودت بشنوي

آنگاه فرياد خواهم زد

بي سكوت

در برهوت مهتابي چشمانت

دوستت دارم هميشه ام را ...


 
comment نظرات ()
 
 



-- آوای دل -- www.shereno.com -- www.shereno.com - --