ايستگاه

دوباره با غزلي نو سر قرار توأم
در ايستگاه پر از غم به انتظار توأم
ميان دفتر شعرم گُل دلم خشكيد
قسم به حرمت باران گُل بهار توأم
اگرچه قسمتم اين بوده بي تو برگردم
من آمدم كه بگويم هميشه يار توأم
و در پياده روي شب غزل غزل گشتم
به ياد ثانيه هايي كه در كنار توأم
و شب شد و نرسيدي ، درست يكسال است
در ايستگاه پر از غم به انتظار توأم
نظرات ()