...
سوت قطار و گمشدنت روی ریل داغ
بالای سر هجوم هزار و دوتا کلاغ!
حس غریب رفتن تو از مسیر شعر
در یک غروب سرد و مه آلودِ بی چراغ!
فریاد بی جواب من و سیل اشک تو
دیگر نگیر از من یک لا قبا سراغ!!
یک ایستگاه خلوت و سوت قطار دور
شبگریه های ممتد من توی کوچه باغ
هرگز به گوش هیچ قطاری نمیرسد
بغض غزل شکسته ی من روی ریل داغ ...
21/11/85

نظرات ()