با سلامی به عطر آویشن ...
نویسنده : امید صباغ نو - ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٦
 

سلام  و بی مقدمه یه غزل از کارهای سال ۸۰

درست ساعت 24 عاشق شد !

درون كوپه ی تنگ قطار عاشق شد

 

شبيه شاخه ی گل روبروي مرد نشست

و مرد ساده و بي اختيار عاشق شد!

بهانه پشت بهانه غزل برايش خواند

و زن براي غزلهاي يار عاشق شد !

 

سكوت سرد دوساك و چهار صندلي و

نگاه مرد به زن بي گدار عاشق شد

 

زبان مرد نچرخيد و ناگهان دستش

ميان زخمه و زخم سه تار عاشق شد

 

دو چشم در بدر و شور عاشقي باهم

نشست پاي دل انتظار - عاشق شد

 

ولي نگاه زن از درد كهنه اي ميسوخت

نگفت اين كه ميان غبار عاشق شد

*

طنين سوت قديمي برو خداحافظ !

نگاه خسته و بي بند و بار عاشق شد

 

دلش شبيه گذشته به حال بختش سوخت

چرا كه عمر خودش را دو بار عاشق شد !

يكي ميان غزلمرگ و ديگري ديشب -

-كه راس ساعت 24 عاشق شد

*

دو ساك غربتي و مرد خسته ـ راحت شد !

چرا كه صبح تنش روي دار عاشق شد . . .


 
comment نظرات ()
 
 



-- آوای دل -- www.shereno.com -- www.shereno.com - --