دوباره با غزلی نو سر قرار تو ام
نویسنده : امید صباغ نو - ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٦
 

سلام و بی مقدمه یه غزل  جدید تقدیم دوستان دوست داشتنی ام:

دوباره عصر دوشنبه قرار در باران

و من مقابل متروی صادقیه همان...

- سر قرار همیشه که میرسی از راه

که باز هم تو بخندی و  بوسه ی پنهان

تو خیس میشوی از عشق و غرق در شادی!

منم که مات تو- ...

                    تاکسی سکوت تو هیجان!

تمام موی تو را خشک میکنم آه !

و محو میشوم  انگار در دلت  الان!

بیا که فال بگیریم کولیِِِ دمِ بخت

که سبزِ چشمِ تو افتاده باز در فنجان

چقدر خاطره دارم دروغ میخندم!

و سایه ی من تو روی بستری عریان!

چگونه میشود آخر لب تو را ننوشت؟

همان لبی که پکم زد و سوختم- شیطان...

تو از خیال خودت پاک کردی ام افسوس

ولی منم که تو را کرده ام غزلباران!

تو-!

     دختری که لبانش بنفش میخندد

تویی که معجزه کردی درون یک انسان

چقدر قصه ی کوتاه عشق طولانیست

و نامه ای که نوشتی- تمام شد -... پایان!

هنوز شعر تو را می نویسم ای ظالم!

و فکر میکنم آن روز- ساده رفتنتان...

فقط بخاطر این شد که من بزرگ شوم!

 شبیه مرد بزرگی که در شب باران 

نوشت دخترک شعر عاشقت هستم

نرو برای همیشه سرِ  قرار بمان ...


 
comment نظرات ()
 
 



-- آوای دل -- www.shereno.com -- www.shereno.com - --