باز هم سلام بعد از مدتها
باز باران با ترانه ، با گهر های فراوان
میزند بر بام خانه
کودکی ده ساله بودم ....
آره منم یه روز ده ساله بودم - چرا یهو بزرگ شدم نمیدونم!!!
خوب گرفتاری ها و مشغله های کاری اجازه نمیده زیاد اینجا رو به روز کنم . ببخشید بالاخره .
مطابق قولم :
۱-چند تا از سروده های طنز دوست و برادر عزیزم ناصر فیض - که البته قول داده چند روز دیگه یه وقت بذارم ببینمش بعد چند ماه . لازمه بگم ناصر فیض از شاعرای خوب معاصر ماست که چند تا از کتابهای شعرش تو بازار هست - چند تا هم مجموعه ترجمه از ایشون اومده بازار . بیشتر شعرهای ناصر فیض رو توی رادیو و تلویزیون به صورت ترانه شنیدین . مثل ترانۀ پرنده های رها که علیرضا افتخاری خونده و ... . آدرس وبلاگ هاش هم توی لینکهای من هست میتونین سر بزنین و لذت ببرین .
۲- چند تا طرح از مجموعۀ هذیانها - شعر های خودم
۳- قراره از غزلهای دوستان هم بذارم تو وبلاگ . هدیه خانم طبری هم قول داده چند تا غزل برام بفرسته برای وبلاگ . حالا تا چه شود .
بر معده طعام را دخول آخر شد
هرچند که حال و حول دیگر آمد
آمد رمضان و حال و حول آخر شد!
دستی به جام باده و دستی به زلف يار
پس من چگونه پيرهنم را عوض کنم؟
مجبور مي شوم کفنم را عوض کنم
ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار
ناصر فیض - وبلاگ املت دسته دار
و طرحهای خودم :
طرح ۱)
که اجازه نمی دهی
حتا به تو فکر کنم !!
طرح ۲)
بوی تو را گرفته بالشم
که مدتهاست طعم موهایت را نچشیده است
شبها خواب تو را بو می کشم
خدا کند که تمام نشوی
طرح ۳)
لبخند که میزنی
و تو . . .
درست حایی هستی که باید باشی
لبخند که نمی زنی ! حیف !
جایت ولی عوض نشده
-دلم –
طرح ۴)
دعا می کنم که باران نبارد
که مبادا یاد چشمهایت بیفتم
ـ زیر باران ـ
نظرات ()