بابت تاخیر خیلی طولانی شرمنده!
اول اینکه مجموعه ی شعرم یعنی «می میرم اگر روی دلم پا بگذاری» که توسط انتشارات «سبزان» چاپ میشه ، بعد از کلی ویرایش و دستکاری برای بازبینی نهایی رفت ارشاد . اگر شانس بیاره و زیاد اذیتش نکنن نهایتاً تا آخر شهریور میتونه توی کتابفروشی ها خاک بخوره!
اینم طرح جلد کتاب که دوست خیلی عزیزم سید فرنام الفتی زحمت طراحی و اجرای اون رو کشیده .

اما برای خالی نبودن عریضه ، همچنین ایمیلها و کامنت های تهدید آمیز دوستان مبنی بر عدم بروز رسانی وبلاگ ، یکی از آخرین شعرهام رو میذارم اینجا
غزل مثنوی :
یک هفته هست توی خودم تاب می خورَم
از قرص هـای قــــرمــز اعصاب می خورم
دست از سرم نمی کشد این فکر لعنتی
کابوس این که عشق تو باشد موقّتی!
تو درد می کشی ... به خدا درد می کشم
من درد را به شیوه ی یک مرد می کشم !
دکتر نمی روم ، به همین گریه ها خوشم
پُر می کنم درون خودم بشکه بشکه سَم!
سیگار می کشم که خودم را تلف کنم!
باید «وسیله» را به فدای «هدف» کنم
وقتی دلیل درد مشخص نمی شود
درمانِ این روانیِ ... نه! پس نمی شود
حالم بد است ، قرص به دادم نمی رسد
/آدم که بی دلیل به آدم نمی رسد!/
حالا رسیده ام به تو ، تنها دلیل من
قربانی تو می شوم ، امّا خلیل من -
تکلیف من ، بگو که بفهمم چه می شود؟!
"آندوسکپی" که چاره ی دردم نمی شود!
از بین درد ها به خدا سکته بهتر است
جان تو نَه! به جان خودم ؛ بار آخر است!
***
یک هفته پیش قصّه ی خود را نوشت ، مُرد!
از عشقِ بی حضور خودت تا نوشت مُرد
غم ریخت در خودش ، سرطان غزل گرفت
پیچید دور پاش غزلها ، نوشت ... مُرد!
می خواست کُلّ زندگی ات را غزل کند
وقتی رسید قصّه به اینجا نوشت : مُرد!
حق با شماست ، عشق شما سهم او نبود
بیـــخود برای این همه رویا نوشت ، مُرد!
***
دیــشب یکــــی کنـار مزارم نشسته بود
سنگ سیاه روی سرم را شکسته بود
گفتم به او که مُرده کسی را نمی خورَد!
از زیـــر ســـــنگ نانِ کسـی را نـمی بُـرد
از دست کیست زخم عجیبی که خورده ام ؟
دیگر بـــــــــرو ... تو را به خدایم سپُرده ام !
*
من مُـــــــــرده ی روانیِ هر روز هفته ام
باور کنید مُرده ام ، از دست رفته ام !!
____منتظر نظرات سازنده تان هستم
امید صبــــّاغ نو
نظرات ()