سلام به همه ی دوستان خوب و گلم
بالاخره فرصتی از شلوغیِ تنهایی هام قرض گرفتم تا اولین پستِ سال 89 رو بنویسم. سالی که گذشت سال بدی بود. از هر لحاظ.بماند و بگذریم که چه ها کشیدیم و ...
امسال هم فعلا از بهارش معلومه که چی تو راهه!
تازگی ها فهمیدم که هفته ای یک روز "به کوه زدن" یعنی چی.کلی حال میده. میگید نه ؟اینم شاهدش:

تا چند روز دیگه هم "نمایشگاه کتاب تهران" شروع به کار می کنه که من مجبور میشم همین پست رو ویرایش کنم و آدرس بنویسم.
یه تعداد محدودی از چاپ اول کتابم "می میرم اگر روی دلم پا بگذاری" مونده که برای نمایشگاه در نظر گرفته شده و احتمالا در همون روزهای ابتدایی نمایشگاه ،چاپ دوم هم از راه خواهد رسید. چند روز رو در نظر گرفتیم که با دوستان در نمایشگاه باشیم و دیدارشون کنیم که متعاقبا اعلام خواهد شد. حضور کتاب دوستان عزیزم "سید مهدی موسوی" و "محمد ارثی زاد" و "الهام میزبان" و خیلی های دیگه در نمایشگاه امسال خبر خوبی برام بود.
امسال اگر بتونیم از زیر تیغ ارشاد گرامی! سالم در بریم و مجوز بگیریم سال ادبی خوبی خواهیم داشت.یک مجموعه ی مشترک شعر و نقدشعر(که هنوز اجازه ی انتشار اخبار مربوطه رو ندارم!) و دومین مجموعه ی غزل مستقل خودم رو آماده ی چاپ دارم.
دوستانی که مجموعه ی اولم رو تهیه کردند مطمئن هستم با من هم عقیده اند که شعرهای مجموعه ی اولم تمام آنچه باید می بود نبود! در سالن های منتهی به اخذ مجوز درگیر تغییرات و حذفهای زیادی شدیم که امیدوارم در مورد کتابهای امسال خداوند ما را حفظ کند!
بگذریم...
در نمایشگاه کتاب امسال، غرفه ی "انتشارات سبزان" عرضه کننده ی کتاب اولم خواهد بود و احتمالا چند انتشارات دیگر نیز کتابها را خواهند داشت که حتما این پست را ویرایش خواهم نمود و آدرس خواهم داد.
برای این که دست خالی نروم ، یکی از غزلهای جدیدم را برایتان می نویسم و منتظر نظرات سازنده ی شما هستم .
به امید دیدار دوستان در نمایشگاه امسال.
با احترام...صباغ نو
غزل
جای تعجّب است که مردُم عوض شدند-یعنی که دین به قیمتِ دنیا نمی خرند!
دیگر پیازِ "عَکّه" ی جعلی نمی خورند-در گوشه ی بهشت که ویلا نمی خرند!
مردُم به جای "حیّ علی بهترین عمل"، در وهمِ سودِ "بانکِ دغل" غوطه ور شدند
جنس ات اگر صداقت و خوبیست پس نیا! چیزی ازین قماش درین جا نمی خرند!
در "Fast Food" عُقده ی ناپخته می جَوَند! روی چراغ های خطر راه می روند
"نوشابه های سرد" گوارایشان شده- یک جرعه از نجابتِ دریا نمی خرند!
معیار عشق های زمین فرق کرده است- "ماشین حساب" همدمِ معشوقه ها شدست
در "بورسِ شهر" قیمتِ عشقت مشخّص است- یا می خرند قلبِ تو را ... یا نمی خرند!
□
تا می کُنم تمامِ غزل های خویش را ، همراه این "کلاغَکِ عشق" تهِ قفس-
در پایتختِ بی کسی ام داد می زنم :
"فالم حقیقت است"
[نه! امّا نمی خرند]!
□ □
بیهوده هِی به این در و آن در نزن، برو!- مردُم عوض شدند، خودت را تلف نکن
عادت شده ست قفل زدن روی قفل ها ، اینجا کلید حلّ معمّا نمی خرند
□ □ □
یوسف! برادران خودت را خبر بکن، [لطفاً مرا به چاهِ عمیقی بیفکنند]
گاهی به حالِ زارِ تو هم غبطه می خورم،حرّاج کرده ام دلِ خود را...
نمی خرند!
____________________________________
پ.ن:
با توجه به اشاره به پیاز عکه و مصرف آن در مکه و وجوب بهشت برای خورندگان عزیز! ،هرگونه برداشت سیاسی از این غزل و غزلهای تابعه ممنوع است!
نظرات ()