از فرسنگها دور - سلام !
نویسنده : امید صباغ نو - ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ آبان ۱۳۸٥
 

امیدوارم حال همۀ دوستانی که ازشون دورم خوب باشه . یکی از غزلهای خودم که از کارهای یکسال پیش هست رو براتون میذارم . امیدوارم خوشتون بیاد و نظر بدین .

غزل

می خواهم از تو شعر جهان را بنا کنم

از چشمهای تو بنویسم - خطا کنم !

گفتی همیشه فاصله دورت نمیکند !

حالا که رفته ای - من ِ بی تو چه ها کنم ؟!

طوفان حریم شعر دلم را شکسته است

باید که کوچ تا شب ِ بی انتها کنم !

باران همیشه بوی تو را میدهد ، عجیب!

باید برای قصّۀ باران دعا کنم !

گفتی که دل به عرصۀ دریا بزن - بیا

دریا شو -  عقدۀ ناگفته وا کنم !!

پشت نگاه پنجره مردی پر از هراس !

باید تورا بهانۀ شبگریه ها کنم !!

چشمان تو همیشه به من گفته عاشقی !

آغوش وا بکن که خودم را رها کنم !

در التهاب نیلی شبهای خستگی

باید هزار مرتبه ذکر خدا کنم -

شاید به رحم بیاید دلش وَ بعد

از تو تمام شعر جهان را بنا کنم ...


 
comment نظرات ()
 
 



-- آوای دل -- www.shereno.com -- www.shereno.com - --