امیدوارم حال همۀ دوستانی که ازشون دورم خوب باشه . یکی از غزلهای خودم که از کارهای یکسال پیش هست رو براتون میذارم . امیدوارم خوشتون بیاد و نظر بدین .
غزل
می خواهم از تو شعر جهان را بنا کنم
از چشمهای تو بنویسم - خطا کنم !
گفتی همیشه فاصله دورت نمیکند !
حالا که رفته ای - من ِ بی تو چه ها کنم ؟!
طوفان حریم شعر دلم را شکسته است
باید که کوچ تا شب ِ بی انتها کنم !
باران همیشه بوی تو را میدهد ، عجیب!
باید برای قصّۀ باران دعا کنم !
گفتی که دل به عرصۀ دریا بزن - بیا
دریا شو - عقدۀ ناگفته وا کنم !!
پشت نگاه پنجره مردی پر از هراس !
باید تورا بهانۀ شبگریه ها کنم !!
چشمان تو همیشه به من گفته عاشقی !
آغوش وا بکن که خودم را رها کنم !
در التهاب نیلی شبهای خستگی
باید هزار مرتبه ذکر خدا کنم -
شاید به رحم بیاید دلش وَ بعد
از تو تمام شعر جهان را بنا کنم ...
نظرات ()