غزلی از مجموعه «جنگ میان ما دونفر کشته می دهد» / نشر نیماژ

.

به جای این که در شب­های من خورشید بگذارید

فقط مرزی میانِ باور و تردید بگذارید

 

همیشه باد در سر دارم و همزاد مجنونم

به جای باد در «فرهنگِ عاشق» بید بگذارید

 

همین که عشق من شد سکّه ی یک پولِ این مردم

مرا بر سفره های هفت سینِ عید بگذارید!

 

خیالی نیست، دیگر دردهایم را نمی گویم

به روی دردهای کهنه ام تشدید بگذارید

 

ببخشیدم!برای این که بخشش از بزرگان است

خطاهای مرا پای خطای دید بگذارید!

 

گرفته ناامیدی کلّ دنیای مرا، ای کاش

شما آن را به نام کوچکم «امّید» بگذارید

 

 

 

 

/ 33 نظر / 61 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فائزه کثیری

سلام و درود بر شما این غزل اولین شعری بود که از شما خواندم... بسیار زیبا... خوشحال میشوم به سروده های من هم سری بزنید در : پرتویی از سایه می تابد.......

سیدهابیل موسوی

خواندمت عزیز با احترام دعوتید به خواندن بی قراری های بعد ازتو سلام.خداحافظ

سیدهابیل موسوی

خواندمت عزیز با احترام دعوتید به خواندن بی قراری های بعد ازتو سلام.خداحافظ

هدی طبری

[لبخند] عالی

حسن آذری

گاهی لازم است نقشه را از وسط تا بزنم آذربایجان بیفتد روی خلیج فارسی تبریز خوب شود وُ بندر ترکی برقصد گاهی هم باید نقشه را از شرق به غرب تابزنم خراسان را بفرستم به پابوس آهوان کردستان با شعر تازه ای،که ازترس آتش، ازارتفاع افتاده است در وبلاگم "سپیده دمی که بوی لیمو می دهد" به روز شده ام با احترام و افتخار دعوت می شوید به خوانش و گفتگو.

میم...

همیشه شعرهاتونو میخونم و لذت میبرم. سپاس

ذبیح جلیلی

سلام امید جان من بچه ی یزدم که گاهی شعر هم میگم من بیشتر شعراتونو خوندم شماZJRAHA.BLOGFA.COM هم یه سری به وب من بزنید

من

خیلی عالی بود آقای صباغ نو هرکسی چنین طبع شاعرانه ای نداره واقعا خوش به حالتون نذارید این طبع در شما بمیره همانطور که در من مرد !!!

سعیدبابائی

باسلام عیدتون مبارک با یک غزل به مناسبت روز تولدم به روزم و منتظر نقد و نظر ارزشمندتان هستم [گل]

هانیه

خدایا امشب میهمان من باش به صرف یک فنجان قهوه تلخ وقتش رسیده طعم دنیایت را بچشی......... فوق العاده بود [گل][چشمک][گل][گل][گل][تایید]